تعطیلات محرم تموم شد. ظهر روز تاسوعا با احسان عزیزم و مامانش رفتیم بیرون برای گرفتن نذری. میخواستیم بریم آپادانا ولی یه دور توی ایران زمین زدیم و کلی نذری گرفتیم. احسان تا ترمز میکرد من تندی میرفتم پایین و میرفتم توی صف ، مامانش هم بعد من میاومد. حالا حتما" میگه چه عروس قهاری از بچه گیش نذری بگیر بوده![]()
. راستی مادر شوهرم کلی سر احسان غرغر میکرد که برو تو هم بگیرُ احسان برو اینجا ُ احسان برو اونجا
.
همون روز شبش خودمون دوتایی رفتیم، اولش رفتیم ۲تا شیرموز خوردیم بعد راه افتادیم به سمت آپادانا، هر جا رفتیم یا شلوغ بود تا تموم شده بود. بعدش رفتیم جلوی یه نمایشگاه اتومبیل که پارسال نذری میداد گفت ۳ساعت دیگه غذامون حاضر میشه ، ما هم همون جا پارک کردیم و به داستانهای رادیویی گوش میدادیم . ماشین هم هر لحظه بخار گرفته تر میشد
. به احسان گفتم بپرس غذاتون چیه، که معلوم شد عدس پلو که احسان هم دوست نداره. ما رو بگو الکی ۲ساعت در انتظار عدس پلو بودیم
.
بعد از اون اومدیم خونه و یه سالاد خوشمزه با پنیر گودا درست کردیم و کلی لذت بردیم![]()
ندا![]()